رشيد الدين فضل الله همدانى

14

جامع التواريخ ( اسماعيليان و فاطميان ) ( فارسى )

بر بلاد قيروان و افريقيه به يك بار مستولى شدند . زيادة اللّه بن اغلب افريقى « 1 » قيروان بگذاشت و از ايشان بگريخت . در رجب سنهء ست و تسعين و مائتين ، كتامه و مغاربه بأسرها و اجمعها منقاد امر او شدند و به سجلماسه در آمدند و مهدى را از قلعه فرو آوردند . سال او در آن وقت به 37 رسيده ؛ كار آن ديار و قباى ملك بر قامت استقامت او راست شده ؛ ملك بلاد و مطاوعت عباد و انقياد اجناد او را مسخر شده ؛ خواست كه كارها به نفس خود كند ، ابو عبد اللّه مشرقى و برادرش ، ابو العباس ، را از كارها دست كوتاه كرد و از اوامر و نواهى فطام نمود « 2 » . ايشان از او ملول و نفور شدند و دل‌ها از محبت مهدى سرد كردند ؛ اما مردم همه مطيع او شدند . جمله را استمالت و دل خوشى داده آنگاه پرسيد كه من امام شما نيستم ؟ گفتند بلى . گفت بيعت من به جان و دل قبول كرديد ؟ گفتند كرديم . فرمود كه أقتلوا هذا الشيخ . ابو عبد اللّه گفت من مستحق اين خطاب و عتاب نيستم . گفت كار من به حيات تو تمام نشود . پس ، برابره ، چون گرگ گرسنه ، در او افتادند و آن بىچاره را هلاك كردند . اين است آنچه اعتماد اسماعيليان است . اما زعم اهل سنت و جماعت آن است كه ابو شاكر ميمون ديصان ، معروف به « ميمون قّداح » ، فرخ ديصان ؛ و « فرخ » را چون تعريب كردند « ميمون » شد . جعفر صادق ، عليه السلام ، اين ميمون را با نبيرهء خويش ، محمد بن اسماعيل به دبيرستان مىفرستاد . و او را طبيعتى تيز و فطنتى و قريحتى نيكو افتاده بود . هرچه محمد مىآموخت او ياد مىگرفت و از مضمون هر كلمه استنباط مىكرد . و بعد از واقعهء جعفر صادق ، محمد بن اسماعيل نماند . پسر خود ، عبد اللّه را به محمد بن اسماعيل منسوب كرد و گفت : دواست نسب : جسمانى ، كه تعلق به ولادت اولاد دارد ؛ و نسب روحانى تعلق به اضافت دارد . چنان‌كه كسى كه ولادت او از پدرى جسمانى باشد گويى « 3 » [ 8 ] پسر اوست ؛ و كسى « 4 » كه علوم حكمت ، كه مايهء حيات روحانى است ، از كسى فراگرفته باشد و

--> ( 1 ) . زياده سومين فرمانرواى اغلبى است كه صقليه بگشود و پس از شكست از مشرقى خواست به مصر رود نوشرى نگذاشت و قرار شد بىلشكر و سپاه به آنجا برود ولى در شعبان 297 بمرد ( ابن اثير ) ؛ ص : الاغلبا ؛ مجمع د : زياد بن الاغلب . ( 2 ) . ص : از امر و نواهى فطام نمود ؛ مجمع ملى : و اوامر و نواهى افطام نمود ؛ مجمع د : و امر او آمر و نواهى نظام نمود ؛ زبده : از جمله اوامر و نواهى و حل و عقد و قبض و بسط نظام نمود ( خطط ، ج 1 ، ص 350 ) : فعظم عليه الفطام عن الامر و النهى و الاخذ و العطاه ؛ ابن اثير الكامل فى التّاريخ ( ج 8 ، ص 18 ) : و عظم عليه الفطام عن الامر و النهى و الاخذ و العطاء . و نيز - مصرفى العصور الوسطى ، ص 89 و 101 و اتعاظ ، ص 93 . ( 3 ) . ص : پسر خود عبد اللّه . . . گويى دو بار آمده است . ( 4 ) . مجمع م : كسى كه . . . تعليم او زنده هر آينه به پسرى اولىتر باشد ؛ مجمع د : . . . پسر او اولىتر باشد .